دلتنگی همین جام کوچک تنهای شراب است
رو به پنجره سبز باران زده
ته کوچه بن بست
همین روزهای غوغای نرسیده به انتخابات هشتاد و هشت بود
آن کوچه شلوغ سهروردی
و سه روزی که ما خانه نشین شدیم
تلفن ها را جواب ندادیم
زنگ خانه را هم
اینترنت وایرلس نبود
آن سه روز آخر فروردین هم پشت هم باران آمد
و ما از خانه بیرون نیامدیم
لولیدیم متوالی
در هم
با هم
هوا بوی ماندن داشت
ملافه بوی تو
رفتن پررنگ نبود
خلاف همه این ساعت های بارانی
دلم تنگ است
...
یه وقت هایی یه مفهوم، یه حسی تو ذهنم هست و نمی تونم جمله اش کنم. بعد یه جایی یه گوشه ای یه خواننده ای می خونه
پاسخ دادنحذفبا من نخواب که کم می شم و می گم این همون چیزی بود که دنبالش بودم
حالا اینجا اون حسه می شه
هوا بوی ماندن داشت
جدی بوی ماندن داشت
سعیده