۱۳۹۱/۰۱/۲۶

بی مقدمه

دلتنگی همین جام کوچک تنهای شراب است 
رو به پنجره سبز باران زده
ته کوچه بن بست
همین روزهای غوغای نرسیده به انتخابات هشتاد و هشت بود
آن کوچه شلوغ سهروردی
و سه روزی که ما خانه نشین شدیم
تلفن ها را جواب ندادیم
زنگ خانه را هم
اینترنت وایرلس نبود
آن سه روز آخر فروردین هم پشت هم باران آمد 
و ما از خانه بیرون نیامدیم
لولیدیم متوالی
در هم
با هم
هوا بوی ماندن داشت
ملافه بوی تو
رفتن پررنگ نبود
خلاف همه این ساعت های بارانی
دلم تنگ است
...

۱ نظر:

  1. یه وقت هایی یه مفهوم، یه حسی تو ذهنم هست و نمی تونم جمله اش کنم. بعد یه جایی یه گوشه ای یه خواننده ای می خونه
    با من نخواب که کم می شم و می گم این همون چیزی بود که دنبالش بودم
    حالا اینجا اون حسه می شه
    هوا بوی ماندن داشت
    جدی بوی ماندن داشت
    سعیده

    پاسخ دادنحذف