۱۳۹۰/۱۲/۰۷

نه مجنونم

نشسته‌ام پای پنجره و خیره شده‌ام به سوزبرفهای پشت شیشه
کوچه بن‌بست امشب مطلق تاریک است
بهمن سوزی‌ها و یک ماه غریب متفاوت طوری داشته‌ام از هر سال
نقشه‌ام برای خودم درست در‌‌آمده
دروغ نگفته باشم یک قدمکی جلو رفته‌ام
روایت یک ماهه اما زیاد و وسوسه نوشتن نقشه خودبهسازی‌ام دست از سرم برنمی‌دارد
باید بنویسم
فنجان چای بابونه به دست هنوز دوست دارم خیره بمانم به همین سوزبرف‌های اسفندی‌
دیلمان بنان اوج گرفته در خانه 
"نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گرعاقلی بیهوده پندم"
این شبها را دوست می‌دارم
...